خدمت مقدس سربازی!!!
حامد و استخر!!!
زینگ زینگ!.... کیه؟
....سلام آقا سیف الله
امروز قراره با بچه ها بریم استخر و سونا شما هم می یائید؟
...به به آقا حامید !
بیالخارا یاد ما هم افتادی... هر موقع با ریفیگات میری بیرون یادی از ما نمی چنی چی شده امروز اومدی دینبال من؟
..... ما که مخلص در بست شما و منیژه خانم
هم هستیم موقعیتش پیش نیومده بود
حالا می شه ماکسیما مغز کالهویتون رو بیارید که راه بیفتیم؟
.... خاچ بر سرت دندون تیز چرده بودی با ماشینی من بری؟
باید فچر می چردم تو آدم بشو نیستی
... حالا ایشگال یوخدی(اشکال نداره) چون من خودم خیلی ایستخر رو با سونا دوست دارم باهاش می یام ولی آگا حامید دیروز ولیمه تایم بود من هیچی برای بدری نخریدم!
....یعنی چی آقا سیف الله؟ یعنی قرار بوده شامی چیزی بدید؟.
... نه بابا تو چه اینگدر خنج (خنگ )نبودی از همینا که عیشخه(عشق)
... باید ماچ کنی بوس کنی ... روز عیشخ دیجه!.... آها منظورتون همون ولنتاینه؟ بی خیال آقا سیف الله میهن پرستانه به قضیه نگاه کنید
.... مگه روز عشق خودمون چشه که رفتی سراغ ولنتاین؟
....تو چه نمی فهمی خنج! چلت(کلت) مثل گولچ(قلک)سیفالی می مونه!
هیچی توش نیست! حالا بعدا در موردش بحث می کنیم فعلا بریم به شنامون برسیم
.....بابا سیف الله ماکسیما مغز کاهویی رو از پارکینگ در آورد و یه مشت آدم از گوشه و کنار ریختن تو ماشین که بابا حتی تو خوابشم اونا رو ندیده بود!
.....حامد: خوب آقا سیف الله راه بیفت که به موقع برسیم.....قان قان قان......قان قان قان
(موتورماکسیما تنظیم نیست صدای سیتروئن های قدیمی رو می ده!
).... خوب آقا سیف الله همین جاست لطفا این بقل پارک کنید!...برید پائین همجی با هم فرمان بدید!
....خوب دیجه بریم شینا!... آقا سیف الله این چیه دارید با خودتو می یارید؟
.... اینو می جی؟
... دزدجیر ماشینه! چشویش(کشوئی) چردم
با خودم می برن مبادا یه موگع(موقع) دزد ببرتیش!....
در استخر!!!
به به آقا حامید!چیف چردم! از دستت گهر
(قهر) بودم ولی الان دیجه آشتی چردم باهات.
... قربونتون برم آقا سیف الله هر چی نباشه ما غلامتونیم
دیگه وظیفمون بود.... خیلی با صفاست... به به .... آدام چیف می چنه
....خوب آقا حامدی دیگه بریم پیش سونا
ولی چیزی به بدری نجی ها (نگی)
اجه بفهمه خون به پا می کنه
... برای چه آقا سیف الله سونا که مشکلی نداره! ... می دونم سونا میشچل (مشکل) نداره ولی بدری به سونا میشچل داره
.... و خلاصه به سمت سونا راه افتادن ..... خوب آگا حامید چرا سونا نمی یاد؟
!.... اینجا سوناست دیگه آقا سیف الله
!.... اینجا دود داره نمی بینم سونا رو
! در رو باز کن دود بره بیرون ببینم چه شچلیه
(شکل).... آقا سیف الله اینا بخاره! اگه باز کنم که دیگه سونا نیست!
.... خاچ بر سرت من فچر چردم سونا دختره!
باید می دونستم تو از این عرضه ها نداری پسره گرتی سوسول
!....با اون موهاش! هر روز با خودیت می بری اتو شویی؟
چرا اینگدر صافه؟.... ببخشید آقا سیف الله دیگه چرا به من گیر می دید؟ من چه می دونستم شما چه فکر پلیدی کردید؟..... حالا برسیم خانا ! من می دونم با تو و دوستات....خوب حالا خودتون رو کثیف نکنید
....چیز
...یعنی خون خودتون رو کثیف نکنید
بریم جکوزی اعصابتون آروم بشه!.....ایتفاگا(اتفاقا) من می خواستم برم تیفالت
(توالت) نمی دونستم ایجا بهش می جن جاقوزی
(جا گوزی)....نه آقا سیف الله جکوزی یه چیز دیگست یه خوضچه پر از آب گرمه که با فشار می یاد!.... همین مونده مثل اون دختره گرتی آب حوش خالی چنم یخش رو بشچونم!(بشکونم).... اصلا من استخر و سونا و جاقوزی نخواستم بریم خانا تو وان آب پر می چنم با بدری خودم شینا می چنم
!.... خوب پس بریم دوش بگیریم و خودمون رو خشک کنیم و راه بیفتیم!![]()
آقا سیف الله چرا به جای حوله رب دشامبر
آوردی با خودت؟
..... تو همش جفتی سونا خانم سونا خانم من خواستم چیلاس(کلاس) داشته باشم دیجه
!....خوب اشکال نداره!..... ئه.... ئه .... چی کار می کنی آقا سیف الله اینا که خلال دندون نیست!
.... پس چیه آگا حامید؟
.... این گوش پاک کنه باید باهاش گوشتون رو پاک کنید
!..... اخه از صیبحانه که خوردم یه آشگال مونده بود دندونم![]()
.... حالا بی خیال موهاتونو خشک کنید بریم دیگه خانواده محترمتون
منتظرن تا شما بر گردید
!.... راستی آقا حامید این چیه؟
..... کدوم ؟..... همین دیجه
!..... به اینا می گن اتو مو ! باهاش مو ها رو صاف می کنن شیخ می کنن فشن می کنن!..... راست می جی؟ برو بجیر تا منم موهامو خشن![]()
کنم چنم!.... ولی شما که مو نداری آقا سیف الله!شما که کچلی
!.... چچل خودتی گرتی
!.... می خوام سیبیلهامو صاف چتم!..... خواهش می کنم بریم دیگه! الان آبرومون می ره!مردم بهمون می خندن
!..... مردم گلت چردن!.... به خودش بخندن....مجه خودشنو پیدر برادر ندارن؟
....آی نفس چش(کش!) حتما باید آب ایستخر رو بکنم تو چشمت؟!
نتیجه غیر اخلاقی!!
خوب بابا می دونیم شما همه تفریحات سالمتون توی اریکه انجام می شه! دیگه نمی خواد این همه کلاس بزاری!
حرف آخر!!!
من عاشق تو بودم و قدرم رو ندونستی
گفتی که می مونی کنارم ولی نتونستی
رفتی وبهونه کردی جدایی تقدیر ماست
اما نیاوردی به روت که جدایی رو کی خواست
چه دیوونه بودم که دل به تو دادم
هنوز اون حرفای که زدی مونده به یادم
که گفتی می مونی همیشه کنارم
عمری تو دروغ می گفتی و نبودی یارم
آشپزی قسمت دوم!!!
قسمت پیش تا اونجا رسیدیم که حامد با خواهش و التماس و تمنا
بالاخره با بابا سیف الله همراه شد
... و با ماکسیما سبز مغز کاهویی ئه
بابا سیف اله راه افتادن برن برنامه آشپزی!
سر ضبط برنامه!!!
امروز یه برنامه آش پزی داریم
و از آشپز بزرگ و قابل احترام
جناب آقا سیف الله
دعوت کردیم که تشریف بیارن به برنامه خودشون و از محضرشون مستفیض
بشیم .... بابا سیف الله در این لحظه وارد می شود
و حامد هم آویزون آستین روپوش آشپزیش میاد
... حاضرین به افتخارش بلند می شن
و شروع می کنن به تشویق
.... بابا سیف اله :خواهش می فرمایم
.... ایلتیماس می نمایم
... پوزش می طلبم
.... خواهش می چنم!
.... بیفرما
...بیفرما....
خیجالت بچش
....چیز.... یعنی خیجالت ندید
.... حضار سر جاشون می شینن و از سنگ صدا در می یاد از حاضرین جیک هم در نمی یاد
.... بابا سیف اله: سلام عرض می چنم خیدمت هر چسی چه این برنامه رو تاماشا می چنه
امروز پخت چیچ زرد
(کیک زرد) رو براتون آموزیش می دم!!!
.... لطفا مواد اولییه این گذا رو یادداشت چنید
...زرد چوبه ۱ چیلو
.... آب سنجین ۱ لیتر
... هسته و تخم انواع میوه به مگدار لازیم
...آجانسی مسافرتی به همراه البرادعی یه چم
! .... سانترمر پیوج
(سانتریفیوژ) ۱
گاشگ(قاشق) چای خوری ... راچتور(راکتور) ۲ عدد
.... اتم ۱ پیمانه ... خاویار سوسولا
۱ عدد .... آقا سیف اله این دیگه چیه؟..... خاویار دیجه....همون چه بسته آورده گبول نچردیم
! .... آها منظورتون خاویر سولانا ست؟.... منم همینی جفتم دیجه دیوانا.....
البته چون چیچ زرد خیلی سخته من همچارمو آوردم آگا حامید .... به به ... ماچ
..ماچ
..ماچ
.... آقا سیف اله بسته دیگه لپم بوی تُف گرفت
.... چه گلتا
خیلی هم دلت بخواد .... بدری(مامان منیژه) هر روز می جه سیف اله منو ماچ چن
! ... آقا سیف اله خواهش می کنم این حرفا رو تو جمع نزنید!...ئه ...زشته
...زشته
...ئه
..... خاچ بر سرت تو گلتتی بخور
! مجلس بی ریاست اون گابلاما(قابلمه) رو بده من حرف نزن زیشت پیر زنه که ساز دهنی می زنه.... خوب خیدمتیتون می جفتم 
اول گابلاما رو می زاریم روی غاز
.... ولی ما که تو مواد اولیمون غاز نداشتیم
!.... غاز بابا غاز.... گذا می پزن
.... آها فهمیدم گاز رو می گید!
.... بابا سیف اله : آب سنجین رو میریزیم تو گابلاما و می زاریم اینگدر جوش بیاد زردچوبه و اتم رو ايضافا می چنيم ...بعد هم هسته ها و تخم ها رو بهش ایضافا می چنیم و هم می زنیم تا تخمها جوجه
بشه....چیز
...یعنی بپزه!
... یه گاشگ سانتر مر پیوج داشتیم اون رو هم می ریزیم و همش هم می زنیم تا تهش نجیره!
بعد هم گابلاما رو میزاریم تو راچتورها تا خوب بپزه
!.... گذا نیم ساعت دیجه حاضره می تونید باهاش دنیارو بترچونید
!(بترکونید ) ... چیز... ببخشید
....یعنی چوفت چنید(کوفت کنید)
... آقا سیف اله پس خاویر سولانا و البرادعی رو چی کار کنیم؟
.... خاویار جیران (گرون) بود ایستیفاده نچردیم
.... البرادعی هم نتونست در آجانسیشی (آژانس) ببنده آخه تازه سهمیه بنزینشونو
جرفتن ! .... ولی گول(قول) داده خودیش بیاد جیر (گیر) بده چرا چیچ پختید!

نتيجه اخلاقی!!!
انرژی هسته ای آزاد بايد گردد!
منيژه بازار !!!
پخت و پز و خورد و خوراک هر نوع آش پذيرفته می شه 

حرف آخر!!!
عیبی نداره ظالم منو شکستی دائم 
تنها غریب بی مونس چه جوری دلت تونست؟
عیبی نداره بازم با بی کسی می سازم

خوبیت به من نمی یاد من از تو نمی بازم!

چشم انداز ۱۰ ساله !!!
سپیده دم نمایان نشده بودندی
که شیخ به حالت غش
و ضعف
از خسب ناز برخواستندی
.... برف شب گذشته بدجوری به مزاج شیخ سازگار آمدنده بودندی حتی با الاغ شیخ در میان بام طهران به برف بازی نیز پرداختندی و از یک روز سخت خسته کننده و فرطوط(یا فرتوت یا فرطوت یا فرتوط) شام را با خیالی راحت به خسب رفته بود
.... اما خود نیز نمی دانستندی که چگونه این گونه شده استندی
... چرا بدين شکل از خواب پريدندی! ؟
صبحانه را ميل نمود! .... از خامه و سر شير و کره حيوانی
گرفته تا مغز گردو و خاويار
و آب پرتقال تازه!
..... تا به حال اين چنين چاشت مفصلی ميل ننموده بود !
به آغل رفت تا الاغ شیخ را زین نموده عازم تاریکخانه
گردد!.... الاغ را دید که سم های خود را دو رنگ
FERENCH نموده مژه هایش را ریمیل
مالی کرده و به لبهایش رژ لب مالیده بود
و جلوه ای از آهوان دشت گرفته بود
!.... شیخ بسی گیج و منگ گشته بودندی
که این دیگر چه گونه عشوه خری می باشد؟
.... بالاخره با هر زور و زحمت و مشقتی که بود خواست الاغ را زین نماید
!.... ولی الاغ زیر بار نمی رفت
که من پالانی جدید از شرکت ایکات می خواهم!
شیخ او را راضی نمود که مرتیکه خر
! الان دست و بال من خالیست
و آهی در بساط ندارم و خود نیازمند به مایه تیله می باشم
! از کجایم بیاورم که برای تو پالان نو بخرم
؟... خلاصه به هر زحمتی که بود افسار الاغ را به دست گرفت و راهی شدند که بروندندی!!!
کوی و برزن بسی عجیب می نمود
!.... شیخ تا به حال فضا را اینگونه ندیده بود
.... هر کسی هر کاری که دلش می خواست انجام میداد
و از عواقب کار نمی ترسید! ..... پسرکی سیخ بر دست به طرف دخترکان جوان میرفت و سیخ را به پهلویشان فرو می نمود
.... ضعیفه ای دست به گردن BFriend مشغول مزاح و خنده بود
.... پاچگان دختران همه ور مالیده بود
و گاهی اوقات تا بالای زانو !! نیز میرسید
!.... گویی مینی ژوپ
آزاد گردیده بود
! ....
رسیدند به میدان ولیعصر
! تماشاخانه قدس!
بر روی بیلبورد تماشاخانه نامی بس آشنا چشمان را نوازش می داد
...Mrs&Mr Esmit
با هنرنمای هنرمندان بزرگ
.... آنجلینا جولی و براد پیت
.... این دیگر قابل باور نبود!!.
... برای هفته بعد نیز قرار پخش Orginal Sin را وعده داده بودند
.... شیخ مات و مبهوت این همه تغییرات گسترده در طی یک شام شده بود
!.... با خود گفت این دگر چه وضعیت نا بسامانیست؟... اما گویی در دلش قند آب می کردند!
.... به مسیر خود ادامه داد تا به نمایشگر تبلیغاتی پارک وی رسید
! .... این دگر باور کردنی نبود
!.... بانویی فرنگی در حال استریپ تیز بود
! .... مردان و زنان بسیاری نیز در حال کف پراکنی بودند
! .... شیخ چشمان الاغ را پوشاند تا این صوانح فجیع را نبیند!
.... اما الاغ خیلی بی ادب تر از این حرفا بود و دست شیخ را گاز گرفت

شیخ به تنگ آمده بود و بازوانش
دیگر یارای راه رفتن نداشتند! .... چیز.... یعنی گامهایش دیگر یارای راه رفتن نداشتند
از طرفی شادی و شعف در چشمانش موج مکزيکی می زد
از این همه آزادی از طرفی این گونه آزادی به مزاج خاک شیر گونه شیخ سازگار نبود!
..... ناگهان صدای او را فراخواند ! .... حامد !...حامد!...... از خواب بیدار شو بينم بابا !.... منم
منیژه
! .... مگه قرار نبود ادامه داستان آشپز خونه رو بريم؟!
.....اين خوابا چيه داری ميبيني؟
... تو الان بايد با بابا سيف الله بری آشپزخونه!

نتيجه اخلاقی!!!
فيلمهای غير اخلاقی نبايد از نمايشگر ۴ متری پخش بشه!
اخبار سراسری منيژه!!!
داستان قبلی قطعا ادامه پيدا می کنه!
به من چه حامد رويا می بينه؟
منيژه بازار!!!
به علت سرما تعطيل است
حرف آخر!!!
توی کوچه توی سرما
يکی می سوزه هر شب تو خواب
تا تو کنار ساحل بسوزه تنت از آفتاب
تو رو چه به مرگ يه کوچه خواب؟
خودتو تو ساحل بزن به خواب!!!
آشپزی قسمت اول!!!
به به آقا سیف اله اخبار سراسری منيژه!!! اين داستان قطعا ادامه دارد!.... آخه هنوز نرفتن آشپزخونه! نکته اخلاقی!!! اصولا همه آشپزی ها توی آشپز خونه انجام نمی شه ! بعضی موقع هم توی خيابون می شه آش پخت! منيژه بازار!!! کش بانجی جامپينگ به متراژ نيم متر به فروش می رسد! حرف آخر!!! چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان !!! نه دستی ظرفی را چرک می کنند و نه به حرفی ؛ دلی را آلوده ... تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت !! به یاد آنان كه دوستشان داشتيم
... اول صبحی سحر خیز شدید
... کجا ایشالا؟
.... سلام آقا حامید.... ماچ....ماچ........ یه برنامه آموزش آشپزی دارم میخوام برم اونجا
..... منو هم با خودتون ببرید اقا سیف اله من خیلی غذا دوست دارم
...اجه گول (اگه قول)بدی شلوخ نچنی
با خودش می برمت!
.... راستی چرا با ماکسیما مغز کاهویی تون نمیرید؟
..... شما که گریبه (غریبه)نیستی پنچر شده بود دادم موتوریشی عوض چنن!
.... برای چی موتورشو عوض کنید؟
مگه موتورش پنچر شده بوده؟
..... تو چرا این همه دیخالات میچنی؟
مجه فضولی؟
با خودیش نمی برمتا!
..... ببخشید آقا سیف اله دیگه دخالت نمی کنم
..... راستی یه چند وقتیه از منیژه خانم
خبری نیست
کجان چی کار می کنن؟
مگه درسشون تموم نشد؟
..... منیج چنتا چیلاس(کلاس)
ایسمیشی نوشته سرش جرم بشه!
.... به به آفرین ... چه کلاس هایی می ره؟
..... صبح ها ميره چيلاس زبان آنجولايی
... زبان آنجولای چيه آقا سيف اله؟.... آنجلينا جولی رو می گيد؟
.... نه بابا آنجولا تيم ملی!.. همون که تو جام جهانی ايرانو لوله چرده بود
... آها ...بله بله يادم اومد.... حالا برای چی آنگولايي؟
.... می خواد بره اونجا درسيشی ادامه بده!....ظهر ها هم میره بامیه جامیه!
..... بامیه جامیه چیه؟
..... از همینا که چش می بندن میپرن!..... چشم می بندن کجا می پرن؟
.... نه بابا ...چش..چش.... از اینای که چش میاد !چش شلوار .... آها بانجی جامپینگ؟
.... من ایسمیشی چی می دونم اخه؟ دوره ما می رفتيم رودخانا از روی بالای کوه!!!
ميپريديم تو آب شينا مرغابی می چرديم!
....اما الن چي؟...بعد از ظهر ها هم میره آروبیچ!
..... این دیگه چیه اقا سیف اله؟.... از همینا که هی میره گرتی
بازی یاد می گیره دیگه !... هی گرت می دن ... گرت می دن!.... منظورتون قره؟
..... خوب منم جفتم گرت دیجه
!.... اقا سیف اله اون که اسمش آیروبیکه!.... یه ورزشه !
.... به تو چی مربوطی داره
؟فوضولی؟
من هر چی دیلم بخواد می جم
....شب ها هم ترامادول خریده روش می دوئه!.... ولی تا اونجایی که من خبر دارم ترامادول یه نوع داروئه!
نکنه منیژه خانم معتاد شده ترامادول می خوره؟
.... خاچ به سرت من می گم داره ورزیش می چنه لاغر بشه تو می گی مختاد(معتاد) شده!
...از اینا که میزاری زیر خانا روش می دوئی....آها منظورتون تردمیله؟
...تر بيل ممبيل من بيل ميرم!....ولی خيلی باحاله آقا حاميد!
.... دوچرخه ثابيت هم خريده من هر روز باهاش ميرم خريد!
.... آقا سيف اله خالی نبنديد
... با دوچرخه ثابت که نميشه بری خريد!
.... خاچ عالم تو گورت!
من زورم زياده ! ۱۰ سال زير خانا ميرفتم زير(زور) ميزدم... هر روز ميزارم رو دوشم ميرم خريد!
.... جدی ميگيد آقا سيف اله؟.... ما شالا به زور و بازوتون خدا قوت بده
...ماشالا! بیلاخارا( بالاخره)با اون مغز جردوت(گردو) تونستی بفهمی.... من دیگه قدم به عقلی جا نمیده 
نمی فهمم شما چی میگید آقا سیف اله...معلومه با اين قدت عخل هم نبايد داشته باشی!
چوب توي....چوب توی.... چوب تو حلقت !
.... تو که خودت گاتی داری! این چه جمله ای بود جفتی؟
...... ببخشید معذرت می خوام منظورم این بود که عقلم به جایی قد نمی ده!.... بچه گرتی ! منو مسخره می چني؟ یه موگعی زرنج شدی که آفتابه های مسجد شاه هم واسه خودشون زرنجن!
(زرنگ)...این چه حرفیه آقا سیف اله؟ ما خیلی گنده تر از این حرفاییم!
.... ادای لات ها رو در نیار گرتی!
اجه تو حبس چشیدی آفتابه های زندان اوین از تو حبس چشیده ترن
!
.... این چه حرفائیه به من می زنيد؟ من الان یه مهندسم واسه خودم!
.... برو بابا بی سوات!
..چوب توی....چوب توی...... چوب توی مدرک تحصیلیت!
... واستا ببینم! .... من تو رو خافا (خفه) میچنم.... گرتی ... روشنفچرنما....چومونیست(کومونیست)....سوسولیست نما(سوسیالیست!).... خراب چار.... دیوانا.... خاچ بر سر.... اجه گسمت بعدی من تو رو بردن آشپر خانا !



هفت خاج حامد!!!
در کتاب "اندر احوالات شیخ البشر! الحامد کله کچل"
آمده است که " زنگولوالدوله "
در سالیان بسی دور عازم شهری به نام "توران" می شود و در آن شهر به الواتی و گنده گوز
بازی مشغول می شود...!!! صبح ها انگشت در چشم و چال و یال و کوپال و دک و دهن و $@%^^& و $@%^#$ اطفال شهر می نموده!
.... و به آزار و اذیت و کرم ریزی و پرورش کرم ابریشم می پرداخته!....ظهر ها از میدان " الراه الآهن" توران در هر کافه ای شراب طهور
در مشک خود می ریخته
..... و دو پر خیار شور و یه قاشق ماست مو سیر مزه می نموده
.... و تا میدان "الترجیشه" این کار را ادامه می داده است!
.....این خبر به پادشاه شهر.... به نام "عبدالسیف شهیر الممالک "
می رسد.... ولی چون با رعیتهایش ندار بوده است و خودمانی
او را سیف بابا می نامیدند!.... یک اندرونی بسی ولنگ و واز داشته که از "بدری السلطنه قاجار"
گرفته تا الجریفل لوپز
شاهزاده کشور الآمریقا(یعنی کشور ریقوها) را در آن جای داده بوده است و البته این کارخانه ساخت شاهزاده orginal بوده است
و بسیاری از این شاهزادگان را به کشورهای همجوار صادر می نموده است ....نا گفته نماند که بزرگترین و قدرتمند ترین این شاهزادگان بانویی به نام "منیج بانو"
بوده است که زنگوالدوله نیز عاشق و شیفته وی گشته بوده است.....

چون شاه مردی بزرگ... و مقتدر اندر احوالات کشور بوده است و بسی القاب شاه شهیر وامیر و وزیر ووکیل و کفیر و شفیر و هویج و کاهو سکنجه بین به دم
طولایش وصل بوده می رسد!....پیغام پسغام می فرستد که این" زنگولو الدوله" کیست که جرات چنین دست اندازی به مال و ناموس این شهر ورزیده است؟!
....زنگولوالدوله این خبر را شنود کرده و پیغام کار زاری ازبرای السیف بابا مرسول می نماید!.....
جان دلم برایتات عرض بنماید که قرارشان می شود سر خیابان چاله میدان!
کنون رزم زنگول و سیفی شنو دگر ها شنیدستی این هم شنو!
اندر چاله میدان!
سیف بابا : این کیست که گلتهای
زیاد مبضول فرموده است؟....منم....زنگوالدوله!.... به ....به.... آگا حامید .... بیفرما ...بیفرما...ماچ
...ماچ
....ماچ.
..ماچ...!
!!....شنیدستم که الوات شده ای و مشروبات الاچلی(الکلی) به برو بدن می زنی!....
شنیدستم که حامید جانم آمد
رفیگ(رفیق) سابگ(سابق) ستار خانم آمد
به نوچر ها(نوکر ها) سپردم تا بدانند
که جر(گر) حامد رسد از در نرانند
تو حامید واگعا(واقعا) گوساله بودی
که از من این سفر دوری نمودی؟
من و این همه رحیم و مروت!..... حا لا تو اومدی الواتی؟!.....سیف بابا من برای کار زار آمده ام.... مرا با شما رحم و مروتی نیست!.
... نه منه؟!.... یچ نفر برای من بجه این چی گفت؟!...
برو حامید که واگع(واقع) حرف مفتی
مجر(مگر) بختی که روی از من نهفتی؟!
مجر یاد آمد از سی سال پیشت
که بر صورت نبود آثار ریشت؟!
در آن وگتا(وقتها) مرا نیچ(نیک) می ستودی
که حال در چافی شاف(کافی شاپ) سچنی(سکنی) نمودی؟
چه کسی این خط ها را به شما داده است؟.
.. من و کافی شاپ؟؟.... عمرا.... به تازگی قراری نهاده ایم تا با "ملا کسری" و "اصلان تنبان" به یک کافه تریا برویم
!.... بازم اسم این دوتا رو آوردی؟..... نمی دونی من دیلم(دلم) رحیم داره؟!....نمی دونه من اونا ری دوست دارم؟!...
چرا هر جا که یچ(یک) بی ریش باشد
تو را فی الفور دوست و خویش باشد
چرا در روی یچ دوست تو مو نیست؟
چرا هر چس(کس) که دوست توست جونیست؟!
کجای این دو جون دارد آخر؟!.... اصلا تنبان با آن یال و کوپال
... کسری با آن سیبیل و سقل
!...من نمی دانم علاقه وافر شما نصبت به این دو تن از کجا نشات گرفته است؟..... چی؟ یعنی فچر چردی(فکر کردی) من به این دو تا چیشم بد دارم؟! ....هان؟.....
برو حامید که سیفی پاچ بار (پاک باز) است
از این ،این ها و آنها بی نیاز است!
درستست اینچه(اینکه) طیفلان گیج و گولند
تمیز و ساده و سهل الگبولند(قبولند)
ولی من جان حامید گیر(غیر) آنم
چه نامردی چنم(کنم)با دوستانم!
یعنی شما به جد دوستان مرا از دوستان خود می پندارید؟
.....معلومه دیجه دوستای تو دوستای منم هستند!...همشون خوبن.... من همشونو دوست دارم!
همه بر هر فنون حرب حایز
همه گوینده هل من مبارز
همه دانای فن دارای علمند
تو گویی از قشون ویلهلمند
به وقت جست و خیز و جیمناستیچ(ژیمناستیک)
تو جویی(کویی) هست اعضایش ز لاستیچ(لاستیک)
یعنی شما هیچ سو ظنی نصبت به رفقایم ندارید؟!
.... شما اینقدر پاک هستید؟!....قول می دهید؟!.
... ای بابا تو چی(کی) از من نا مردی دیدی؟!...
برو مرد عزیز این سوءظن چیست
جنونست اینچهداری سوءظن نیست
من و با دوستان نادوستداری؟
تو مخلص را چنین دشمن شماری؟!
آخر من چیز دیگری از شما شنیده بودم!
.... شما هر دم می فرمودی که دوستانت را به زیر خانای من بیار !!!.....
تو حگ(حق) داری که جیرد (گیرد) خشمت از من!
چه ترسیده از اول چیشمت از من!
نمی دانی که سیفی پیر جشته(گشته)
اجر(اگر) چیزی از او دیدی جذشته!(گذشته)
این را باز گو نفرمائید
.... که شما کمافالسابق هنوز هم شیر ژیان می نمایید
... هی من هر چی می جم(می گم) تو حرفی خودوتو می زنی!

اجب جیر(گیر) خری افتادم امروز
به چنج(چنگ) الپری افتادم امروز
شب اول که ریقت در بیاید
به بالینت نچیر و منچر آید(نکیر و منکر)
برت شرم و حیا در چشم باشد
چو بستی چشم باقی پشم باشد!
چی؟ ....فحش دادی؟ اونم به من!؟..... در این زمان کار زاری بس عظیم الجثه به راه افتاد....
اين داستان ادامه دارد!
منيژه بازار!
دوستانی که می خونن نظرشون رو بگن که داستان های منيژه و حامد ادامه پيدا بکنه يا نه؟!
حرف آخر!!!
می خوام بخوابم تا لحظه ديدار
تا با صدای نازت بشم بيدار!
حامد و خواستگاری منيژه!
می خوام امروز جریان خواستگاری دسی از خودم رو براتو تعریف کنم
یه جوون قد بلند چهار شونه با چشم ابروی مشکی
که چون مهندسه
خانوادش بهش می گن دسی!!!
یه شب که قرار بود مثل هر جمعه شب که 3 سری خواستگار برام میاد
یه خواستگار دیگه بیاد و اگه خدای نکرده من ازش خوشم اومد باش ازدواج کنم

واسه همین بابا سیف اله آماده شده بود بره برای خرید بیرون
در رو که باز میکنه!
....سلام آقا سیف الله حالتون چطوره؟
...... یه مدت کم پیدا شدید
.... سلام آگا حامید.... حالیش چطوری؟
.... ماچ
...ماچ
.....خوبی ...خاناوادا(خانواده) خوبی؟
.....قربون شما آقا سیف اله یه مدتیه کم پیدا شدید!
.... شنیدم رفته بودید کونگو!
.... آری آگا حامید دیدیم اونجا آفتابا جیرانه(گرونه)
..... همه مردم اونجاشون جوه(گوه) 

مالیه.... مردیم خودشانا نمی شورن
رفته بودیم آفتابا فروشی راه انداخته بودیم
.... به سلامتی
..... درآمد چه طوری بود؟...خوب بود؟
.... آری خیلی خوف(خوب) بود!....دیجی همشون طهارت چردن ما هم اومدیم!
... منیجی هم درساشو تمامش چرد دیجی کاری نداشتیم اومدیم.....
من که خیلی دلم براتو تنگ شده بود! البته بعضی موقع با منیژه خانم ....
عزیز دل و سرورمون
.... چت می کردیم ولی این آخری ها ایشون همه قدم به تخم چشممون نمی گذاشتن و نمی اومدن اینترنت!...... دیجه منیجی داره شوهر می کنی!
... دیجه تو هم دوریشی(دورش رو) خیط گرمز!
بیکیش..... !
.... چی آقا سیف اله؟... من تازه داشتم خانواده رو راضی می کردم بیایم خواستگاری!
....ایمشب خانای ما خواستیجار(خواستگار) می یاد
.... آقا سیف اله ازتون خواهش می کنم اجازه بدیم منم بیام.... تو بیای چه گلتی بخوری؟
..... چیز....ببخشید.... چه گلتی بکنی؟!...
خواهش می کنم اجازه بدید.... شاید بتونم منیژه خانم رو راضی کنم این کار رو نکنن!!(ايش ايکبيری گمشو
)....برو بابا حال نداری!.... تو اجه راست می جی یه بار ریفیخات(رفیقات)رو می آوردی خانا ما با هم حال می چردیم
.... اون چسرا (کسرا) یا اون اصلان!
... من تازی می خواستم آدریسی دخترشو بجیرم
... وا... آقا سیف اله دخترشو چی کار داری؟
..... بیچاره اصلا زن نگرفته شما دنبال دخترشی!
.... نه بابا دخترشی چی کار دارم؟
..... دختر...دختر ..... دختر که دماخیشی(دماغ)عمل چرده!
..... آها دکترشو می گید؟
... من خودم آدرسش رو می گیرم براتون می یارم....
فقط اجازه بدید من امشب بیام و تو مراسم خواستگاری باشم!..... آگا حامید ایجازه میدم .... ولی یه شرط داره؟.... چه شرطی آقا سیف اله ؟ به دیده منت!....برو این لیست خریدی از پول تو جیفی(جیبی) خودیت بیخر بیار خانا ما
!.... چشم آقا سیف اله
(خاک بر سر بابا سیف اله ذلیلت کنن حامد! همینه زنش نمی شم دیگه!
)
ساعت 9 قرار بود خواستگارا بیان .... ولی حامد از ساعت 4 بعد از ظهر اومد خونه ما......
زینج!!!.... زینج!!!(بابا سیف اله جدیدا یه زنگ ترکی نصب کرده
)....بدری خانم:(مامانم)..... سیف اله خان
....زنگ می زنن برو ببین کدوم خریه؟
...داره زنگ رو می سوزونه؟
..... زینج.... زینج.....کیه؟..... منم آقا سیف اله.... غلامتون!...چی؟ گلام چیه؟!... نه آقا ما رخت چیرکامانو(چرکهامون) شستیم
.... آجه واسی جیدای(گدايی) اومدی اون خونه روبروی یه آگا حامید هستش اونا خیلی پول دارن
..... ای بابا آقا سیف اله من خودم حامدم
.... قرار بود بیام برای مراسم خواستگاری حضور داشته باشم!!!
..... خاکسپاری؟... خاکسپاری کیه؟.... آخر اصلان رو خفه چردی؟
همش می ری شير گوز
...چيز ببخشيد....شير موز
می خوری همين ميشی ديجی.... يه بار بهش آب انار می دادی جون می جيريف(می گرفت)
..... آقا سیف اله درو باز کنید براتون توضیح می دم!
.... خلاصه در باز شد و از حامد اصرار که بیاد تو خونه از بابا سیف اله انکار که برو فعلا دارم ماهواره نگاه می کنم
!.... ولی بالاخره اومد تو خونه و خودش رو ولو کرد رو کاناپه و هلپ ...هلپ شروع کرد میوه جات و تخمه جات به خیک مبارکش بست!
..... مامان بدری:اینو چرا آوردی اینجا؟..... حامد: اختیار دارید بدری خانم مگه می شه خواستگاری منیژه خانم باشه وباباشون تشریف نداشته باشن؟
..... سیف اله رو نمی گم... خود تو رو می گم
....بابا سیف اله: حالا ایشچال (اشکال) نداره
....آگه حاميد اگه می خوای تیخم های ديجه ای هم هستا 

!!! وا سيف اله خان اين حرفا چيه به بچه می زنی بد آموزی داره؟
... بابا تيخم چدو تيخمه جاپونی از اين تيخما می گم!
...حامد جون خوش اومدی پسرم چه عجب یادی از ما کردی مادر؟ ..... ما که یاد شما هستیم بدری خانم
.... وای مادر بمیرم برات.
..اتفاقا خارجه که تشریف داشتیم به یادت بودم یه آفتابه هم برای تو آوردم
تا بعد عمری تو هم بتونی خودتو طهارت
کنی!!.... دستتون درد نکنه!
... خدا اجرتون بده.... خیر ببینید..... و این چاپلوسی ها ادامه داشت تا خواستگار ها اومدن...

به به خوش اومدید.... چه عجب از این طرفا؟!
....خوش اومدید بفرمائید بالا ...اینا رو مامان بدری رو به مامان بابای دسی می گفت
....تانکیو بدری جون.... مرسی وری ماچ!.... ببا سیف اله: به بدری خانم زنی من می جی تانچر(تانکر) .... می خوای باش ور بری ماچیش چنی؟!..... کور خوندی .....
من خوديش تا حالا ماچيش نچردم!
خش ور می داری از کیفیت می افته !
... دسی : ببخشید آقا سیف اله.... مادر خیلی وقت ایران نبودن نمی تونن فارسی خوب حرف بزنن
... الان هم داشتم انگلیسی صحبت می کردن.
.... آها من فچر کدم می خواد بدری ری ماچ کنی.... خواستم بگم من هم می تونی ماچ چنی!....
راستی اسم آقا زادتون چیه؟.
... اسمشون امیر ارسلانه ولی ما صداش می کنم دسی!
تازه مدرک مهندسیشون رو از اون طرف آب گرفتن و بر گشتند...
حامد: بله از پاچه های خیسشون معلومه اون طرف آب بودن !
....حامید تو خافا شو!
.....دسی جون الان یه شرکت مهندسی زده اتفاقا یکی از سهام دار های عمدش همین دومه
که تو سریال چهار خونه بازی می کنه!!!
..... حامد: هه خالی نبندید بابا
.... دوم هیچ وقت نمی تونه دروغ بگه! فهمیدی؟! هر چی می گه راسته!..... اتفاقا قراره بیان و یه برج میلاد هم توی ستار خان بسازه تا اینجام بشه شهرک غرب!.....

حامد: بلند شید خالی نبندید ... سگ می خواد استخون بخوره زير دمش رو هم نگاه می کنه!
$&$
^&%^&$%
^&$%
^&%^&
$%^&$%^&%^&
دسی:$%^$%^&#$%&
%^&$%@#@^&%^&
%@^&%^&%^&
مامان دسی:^&*^&*$%
^&#$%^@
!#$%@!#$%
#$%
(مامان دسی از اون اول معلوم بود تو کفه!)
بابای دسی : #$#^$×
٪،×٪،×٪،٬٫٬
٪×،¤٪×،×٪
بابا سیف اله:@#$!@
#%$^
%&^%&*^&
*%^&*^&*

مامان بدری:@!#$!@#$%
#$^%$%^#$%
^#$%^#$%^
#$#$ : #@$@#$@#$ (این یکی اسمش هم سانسور شد!)
چون دعوای خیلی بدی بود از بازگویی ادامه داستان معذوریم! لطفا مجددا refresh نفرمائید.متشکرم
و این شد که دسی دستی دستی از دستمون پرید!
نکته اخلاقی!!!
موقع خواستگاری هر فضولی رو خونتون راه نديد!
اخبار سراسری!!!
به زودی فيلم مستهجن!!!
مامان دسی با بابا سيف اله!!
حرف آخر!
همون نگاهی که من سالها آرزوشو داشتم و از من دریغ میکرد.گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده .ولی من فقط نگاهش کردم...وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود
حامد و خريد!!!
سيف الله ...سيف الله
....(اين صدای مامان بدری است که می شنويد
)... چته زن...دوباره چی چار داری؟
.....بلند شو برو خريد مهمون داريم
شوکت جون داره می ياد اينجا

.... چی ...نفهميدم چی شد؟
.... شوچت چدوم خريه؟
.... فچر چردی من بهروزم
برم خارچ؟
فچ چردی من نرجسم؟
....مجه همين شوچت نبود که اين ديختره شخايخ(شقايق) روکوشت
(کشت)... تازه من شينيدم پوپچ (پوپک) رو هم شوچت کوشده!!!
... بابا اون شوکت رو نمی گم که.... شوکت خانم همسايه قديممون.
..اااا ميبارچه!!!
...به سلامتی و ميمنت
.... برو يه کم خريد بکن زودی بيا خونه ها.... بازم با اين پسرای کوچه نری دنبال ول گردی تو ايران زمين
....
بابا سيف الله داشت ماکسيما 
مغز کاهويی رو از پارکينگ در می آورد که انگاری موش رو آتيش زدن
و مثل اجل معلق سر رسيد
.... سلام آقا سيف الله
....سلام آقا حاميد... چطورو؟
....به سلامتی کجا تشريفتون رو ميبريد؟
.... دارم ميرم خريد
...ميهمان داريم... آقا سيف الله خدای نکرده خواستگار که نيست
.... نه... شوچت خانم همسادا گديمی هستش
....آقا سيف الله جون مادرت منو هم ببر خريد.... من تا حالا خريد نرفتم!!!
....خوب بيا بالا اما شولوخ نچنی ها
.....راستی آقا حاميد می دونی اون چيه از لای سينه رد می شی
...روی رون چشيده می شی
... می ره تو گفل می شی؟
.... آقا سيف الله چيره ديگه
... چيزه
.... چيز.... ¤٪×،¤٪×،¤٪×،¤٪×،¤٪، .... خاچ بر سرت
... مينحرف
(منحرف) خوب چمربند ايمينيه ديجه
... چمرمندتو بيبند
...راستی ديدی آقا حاميد ديدی هر چی سينما هستش چردن خوابگاه ديختران
( خوب اون موقع که اينا رفتن خريد اين فيلم بورس بوده
)....اون که فيلم سينمايی جديده آقا سيف الله
....چی ...يعنی من نميفهميم؟
تو بی من جفتی نافاهم؟
.... يعنی من ميرغ(مرغ) تو آستينم پرورش دادم؟
... دستت درد نچنه
....ببخشيد آقا سيف الله شرمندم...... پق
... پق
.... صدای نا به هنجار
... خوب رسيدم برو پايين...به اينجا ميجن مرچز خريت
( مرکز خريد)... من ميرم ميوه فروشی تو هم برو دو تا بر بری بجير زودی بيا
...... آقا نيم کيلو و نيم
موز بده...نيم کيلو و نيم
خيار بده.... نيم کيلو و نيم هم خربيزه
(نيم کيلو و نيم= ۷۵۰ گرم
)...تو همين موقع ها بود که حامد رسيد و برای چای شيرين بازی گفت: پدر زن جان عزيز و گرامی بفرماييد
...پق
..پق
... يه صدای نا به هنجار...تو گلت چردی
...پيسرچ جلف

... بجير اين ميوه ها رو ببينم
.... راه افتادن و رسيدن به نونوايی لواش ماشينی که بابا سيف الله گفت:حاميد برو از اون آقا بیپرس چگدر ميجيره بزاره بربری ما هم يه دور سوار بشه
.... آقا سيف الله اون که چرخ و فلک نيست
.... چی؟... پق
..پق
... يه صدای نا به هنجار... مجه نجفتم تو جای خودت رو چثيف نکن
... چيز... خون خودت رو چثيف نچن
.... مجه تو فوضولی بچه؟راه بيف ببينم
...راستی آقا حاميد يه دوست دختر پيدا چردم بسيجيه
...می خوام ولنتايم(ولنتاين) براش عروسچ احمدی نژاد بخرم

...به نظرت خوبه؟...اقا سيف الله منو وارد اين بحث های سياسی نکن... تازه منيژه پوست منو می کنه
.... چی؟.. پق
... پق
...باز هم صدای نا به هنجار... ديجه نبينم اسم منيژه رو بياری ها...پوست دراز زبون چلفت

... پق...پق... باز هم صدای نا به هنجار( چرا اين همه صدای نا به هنجار می ياد؟)
نکته خلاقی!!!
از هر گونه صدای نا به هنجار دوری کنيد
کمر بند ايمنی خوبه !!!
اخبار سراسری!!!
مي دوني چيه؟فوتبال هم ديگه فايده نداره همون انرژي هسته اي حق مسلم ماست

حالتون چطوره؟...خوبيد؟... منم خوبم... چیه ناراحتی از حال خودت با خبر شدی؟...
منيژه بازار!!!
به يه عدد شرخر برای حال گيری زنگوله نيازمنديم
چيه نکنه تو هم دلت کتک می خواد؟... پق
...پق
...یه صدای نا به هنجار
حرف آخر!!!
برگا وقتي مي ريزن که فکر مي کنن طلا شدن

حامد و وام ازدواج
سلام.....
بعد یه مدت طولانی دوباره می خوام بنویسم.... همش هم تقصیر حامد بود دیگه... اون ننوشت ما رو هم از تب و تاب انداخت... ولی اشکال نداره... دوباره شروع می کنیم و بهتر از گذشته
قصه از اونجا شروع می شه که حامد خان به فکر زن گرفتن می افته
و می ره که زن بگیره... ولی چون پول نداشته
تصمیم می گیره که بره وام ازدواج بگیره 
در خیابان!!!
دی دی ری دی دی دید....دی دی ری دی دی دید....(این صدای آواز خوندن حامده)...به به آقا سیف الله شما کجا اینجا کجا؟
.... سلام آگا حامید حالیش چطوری؟
..ماچ ماچ ماچ
....میبینم چه چبچت(همون کبکت) ارچستر سمفونیچ بیتهو وین 
میزنی... هچ خبری از خودت نمی دی
... نمیجی آگا سیف الله نجران(نگران) می شی
؟.... والا سرم شلوغ بود آقا سیف الله شرمندتم
...می دونی که درس و دانشگاه و کار و پول و زن و بچه .... وقت نمی مونه واسه آدم که... چی؟... چه گلتی چردی
(چه غلطی کردی) اولا آدام چی چار داری با تو
؟ دوما پس منیج چی شد؟
... مجه شما گرار مرار نذاشته بودید؟
...چرا آقا سیف الله... بابا منم می خوام برم وام ازدواج بگیرم با منیژه خانم ازدواج کنیم دیگه
...باراچلا(باریکلا) از گیرتت خو شم آمد
.... حگا که داماد خودمی
... معلومی با روزناما ایران هم میخالف بودی
.... ببینم بابات مثل این شوچت(شوکت) از ایرثیه محرومت نچنه.... من پول دوست دارمها.... نه آقا سیف الله بابا مخالفتی نداره...آقا سیف الله یه خواهش داشتم ... من مرغ دلم لک لکه
...چیز ... یعنی لک زده بیام منیژه خانم رو ببینم
.... چی؟...خافا(خفه)
.... فیعلا وقتیش نشده
....حالا بیا بریم خانا... اونجا حرف بیزنیم... باشه آقا سیف الله بریم....

در خانه آقا سیف الله(همون خونه ما)!!!
یا الله... یا الله... به به سلام مادر حالت چطوره؟
.... سلام بدری خانم(بدری خانم مادر منیژه) به مرحمت شما
.... بابا خوبه...مامان خوبه... خاله خوبه... عمه خوبه... دایی اینا خوبن... زن عموت چطوره دخترشو شوور داد؟... ببینم گاو همسایه مادر بزرگت اینا تو دهات زایید.... خودت چی زاییدی؟

.... چیز ببخشید.... خودت دانشگاه قبول شدی؟... زن بسته دیجه
... برو دوتا لیوان چای بیار با آقا حامید حرف داریم...خوب اقا حامید بجو(بگو) بینم چه چار چردی(چه کار کردی)...والا آقا سیف الله شنیدم یه دستگاهی تو خارج اومده که وام ازدواج می ده
.... راست می جی؟... چطوریه ما هم بریم بجیریم
... من شنیدم میری جلوش وا میستی پول میندازی توش خودش وام رو میده... آخه دیوانا اون چی پارچو میتره...(در همین لحظه بدری خانم وارد معرکه می شه و می گه)... حامد خان وام ازدواج اصلا خوب نیست دیشت تو تلویزیون میگفت وام ازدواج واریس می یاره
... نکنه یه دفعه بری ایدزی ... هپاتیتی بگیری برگردی ها ننه جان
....نه بدری خانم حواسم هست
...انشااله که چیزی نمی شه... (همین جا ها بود که من یعنی منیژه بزرگ از کلاس ایروبیک
اومدم خونه ).... سلام بابا ... سلام مامان... اه اه اه بازم که این نکبت ایکبیری اینجاست
... سلام منیژه سلطان بانو
...نوکر شمام
.. کوچیک شمام
... مخلصم... منت فرمودید
... مزین نمودید
... بسه بسه اینقدر زبون نریز
... کمتر سیاهمون کن مردم دیگه عمو نوروز نمی خوان... همه پاپا نوئلی شدن
... ... بیا برو بیرون بینم می خوام یه کم ایروبیک تمرین کنم ایش
.... چشم اصلا من داشتم میرفتم که شما رسیدید...زود بیا برو تا حالم به هم نخورده...منیجه حامید اومد میخواستش وام بجیره
...وامی ایزدیواج
.... به سلامتی... مردم والنتاین میگیرن...woodstock میگیرن این واسه من وام ازدواج می گیره
زود برو بگیر ببینم... حالم به هم خورد.... به رو چشم همین الان دارم میرم بگیرم...بدری زن ... یه چم شیرینی... میرینی... بیار این پیسره بخوره... آقا سیف الله شیرینی رو پایم ولی دومی رو اصلا رو من حساب نکن
...برو بیرون ببینم... فکر می کنه اومده زندان الکاترا داره بهش خوش می گذره... میفرستمت ابوقریب هاااااا... 
پق... پق ... پق ... این صدای پس گردنی های بود که حامد خورد تا از خونه بره بیرون
اخبار سراسری سال!!!
این روزا تو سر سگ می زنی دانشجو می شه
... البته بلانسبت ها
حرف آخر!!!
در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان غیل و غال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه نا باور خیال پرست
حامد و شب يلدا!!!
شب چله سال گذشته بابا سیف الله حامد رو دعوت کرده بود
خونمون داستان از اونجا شروع می شه که
:
زینگ...زینگ... کیه؟
... منم منيژه خانم می شه در رو باز کنید
...وای حامد بازم تویی؟
خبر مرگت چند وقتی خبری ازت نبود
چی شده دوباره برگشتی؟
...خواهش می کنم منیژه خانم آقا سیف الله منو دعوت کردن
...بابا سیف الله از دستش در رفته من از طرف ایشون از شما عذر خواهی میکنم
برو دنبال بازیت بابا
...منیژه خانم مث اینکه کار مهمی داشتن خواهش می کم در رو باز کنید

... خوب بابا چرا گریه می کنی الان صداش می کنم
ولی حیف شب به این بلندی با دیدن تو باید خراب بشه
... اقا سيف الله:کیمدی؟
... منم اقا سیف الله حامد گفته بودید بیام
... به به یاخچی
اقا حامید حالیت خوبی
...ممنون اقا سیف الله حال شما خوبه؟
...ببینم مجه تو فضولی هر شب می یای می پرسی حالیت خوبه یا نه؟
مجه خودت پدر برادر نداری؟
...ببخشید اقا سیف الله ولی خودتون امشب منو دعوت کرده بودید
....راست میجی اقا حامید باقشلار(ببخشید) بیا تو
...
در خانه!
سلام اقا حامید ماچ
... ماچ
....حالا چه چتریش باز شده تو خانای ما
بجو (بگو) ببینم اجیل جرفتی؟
...هیندوانه چی؟
.... اقا سیف الله من که مهمونتون هستم
... چی ؟ هیندوانه چیلوی 1000 تومن بخرم تو چوفت چنی؟
(کوفت کنی)اقا حامید من چه هیزیم تری به تو فرو چردم
اخه؟...چیز
...یعنی چه هیزیم تری به تو فروختم
...بدری خانم: (مادر منیژه) اقا سیف الله شما به بزرگی سولاخ دماغتون ببخشید
جووونه خامی کرده.
... راستی بدری خانم ببخشید من ندیدمتون شرمنده ام حال شما خوبه
.... اقا سیف الله: ببینم تو مجه کور هستی 120 چیلو بشچه
(بشکه) رو نمیبینی؟
...وای سیف الله دوباره بهت رو دادم؟ ساکت بشین سر جات دیگه
... مرسی مادر جون تو خوبی
...خانواده خوبه
..مامان بابا خوبن؟
...همه خوبن بدری خانم به مرهمت شما
...راستی زن داداش سرایدار ویلای شمالتون بالاخره زایید؟
...بله ایشون هم به سلامتی زایید
.... مبارکت باشه راستی اسم دخترشون رو چی گذاشتن؟
... بدری خانم من گفتم دختر زاییده؟
... نه مادر... زنی که پسر بزاد رو باید لب باغچه سرشو برید
.. به چه درد میخوره پسر؟...فردا میخواد بیفته توخیابونا...همش هروئین
و کوکائین
بکشه جدیدا هم که مد شده یا شیشه
می کشن یا کراک
...وا بدری خانم شما اسم این چیزا رو از کجا بلدید؟
... مادر من خودم عضو انجمن مبارزه با مواد مخدر محله هستم
...راستی اقا حامد از این قرصهای اکس جدید خوردی؟
....نه والا ما تو این خط ها نیستیم
... یه بار امتحان کن توهمش روی هزاره ؟

خیلی فاز میده 

...آقا سیف الله: بدری دیجه بسته بچه مردم محتات می شه
...خوب اقا حامید از درسات چه خبر؟... بد نیست اقا سیف الله چند وقت دیگه هم امتحانام شروع می شه....ببینم چرا این ویبلاختو آپدیت نموچونو؟
... وقت نمی شه به جون شما اقا سیف الله...ایشچال نداره اقا حامید ولی این ویبلاختو ترچ نچن
(ترک نکن)... ویبلاخ خیلی خوبه
...چشم اقا سیف الله ممنونم از راهنماییتون... خوب اقا حامید شب خوبی بود
...دیجه بیلند شو برو نشستی اینهون لنجر(لنگر) از جات بیلند هم نمی شی
... ولی اخه چیزی نیاوردید بخوریم توی این شب یلدا
... دیجه میخوای منو بخوری؟
....الهی پالچوق(گِل) پر کنن تو اون دهنتو ...



مینیمال!!!
آقا سیف الله
... جان اقا سیف الله
... سوسیس کالباس صدا دار می خوری؟
... مجه سوسوس چالباس صدا دار هم اومدی؟
...یه بار امتحان کن ببین...به حگ(حق) چیزای نشنودو
...... هووووووووووووووووووم
.... دیدی گفتم صدا داره ... ای چلچ
(کلک)
اخبارسراسری فصل!!!
شب یلدا بدون برف معنی نداره
حرف اخر!!!
